سفرنامه شمال91
با کلی تاخیر بالاخره تونستم بیام و خاطرات سفرمون با صبا گلی بنویسم.یه سفر پنج نفره با ماشین.ما و عمو مهرداد و خاله فرزانه. عصر چهارشنبه از شیراز حرکت کردیم.قرار بود تا تهران بریم و توقف نداشته باشیم.از همون ابتدا صبا جون میخواست شیشه ماشین پایین بکشه و چون هوا گرم بود ما نمیزاشتیم و مدام صبا میگفت باد و دست میزاشت روی بالابر شیشه. اینجا یه کم برات شیشه رو پایین کشیدیم. ساعت 10 شب به اباده رسیدیم.و اونجا شام خوردیم. بقیه مسیر رو صبای عزیزم خواب بود.تا اینکه صبح ساعت 6 به تهران رسیدیم.و حدودای ساعت 12 ظهر بود که رفتیم خونه دایی مهدی.عصر هم یاسی جون و اقا رامین اومدن و با رویا خانمی رفتیم بیرون.اول رفتیم مرکز خرید تیرا...










